گرگهای دیگر هم بیدار شدند. گرگ پیر جای هیلو را نشاناش داد و گفت: «اینجا میخوابی. بیاجازهی من هم قدم از قدم بر نمیداری.» هیلو سرش را پایین انداخت و روی زمین دراز کشید. جوانترین گرگ بلند گفت: «من فکر میکنم یه چیزیش میشه.»؛
خرید کتاب بره ئی در پوست گرگ
جستجوی کتاب بره ئی در پوست گرگ در گودریدز
معرفی کتاب بره ئی در پوست گرگ از نگاه کاربران
کتاب های مرتبط با - کتاب بره ئی در پوست گرگ
خرید کتاب بره ئی در پوست گرگ
جستجوی کتاب بره ئی در پوست گرگ در گودریدز