کتاب برو ولگردی کن رفیق

اثر مهدی ربی از انتشارات نشر چشمه-بهترین داستان های کوتاه

باور کردنی نبود! انبوهی از پرندگان سیاه‌رنگ لای شاخ و برگ درختچه‌ها خوابیده بودند. تنگ هم نشسته بودند و سرهایشان را برده بودند زیر بال‌ها. آن‌قدر زیاد بودند که خود درختچه‌ها دیده نمی‌شدند. به پیرمرد اشاره کرد قایق را نگه دارد. زل زد توی چشم‌هایم. دستم را گرفت. فهمیدم چه می‌خواهد. با دهان باز شروع کرد به شمردن: «یک، دو، سه» و بعد با همه‌ی وجودمان شروع کردیم به فریاد کشیدن. از ته گلو و با همه‌ی توانمان نعره می‌زدیم و دست دیگرمان را گذاشته بودیم روی گوشمان. فوج پرندگان سیاه بود که می‌رفت سوی آسمان. وحشت‌زده و هول به هم می‌خوردند و بعضی‌شان می‌افتادند توی آب. صدای بال‌بال‌زدن‌هاشان گوش‌هایم را پر می‌کرد. چند لحظه بعد همه‌شان در آسمان بودند. باد شدیدی می‌وزید.
از متن کتاب


خرید کتاب برو ولگردی کن رفیق
جستجوی کتاب برو ولگردی کن رفیق در گودریدز

معرفی کتاب برو ولگردی کن رفیق از نگاه کاربران
کتاب های مرتبط با - کتاب برو ولگردی کن رفیق


 کتاب خانه قاضی و دو داستان دیگر
 کتاب به خاطر پروانه
 کتاب نامه به حاکم ناشناس
 کتاب پادشه خوبان
 کتاب پیامبر
 کتاب عموجان جانی دالر