«امیری» دربارهی این مجموعهداستان میگوید:« در این مجموعه سعی کردم در فرم و زبان دست به تجربههای جدیدی بزنم. یازده داستان در این مجموعه آمده است که هر کدام در نوع خود دغدغههای اجتماعی و مضامینی از این دست را در خود جای داده است.»
این مجموعه داستان 251 صفحهیی شامل یازده داستان است، داستانهایی با عنوانهای: پندارهای یک دکتر منزوی، مرگآباد، از چیزی که هستی بترس، تا اینجا…تا بعد، کوچههای تاریک پیچ در پیچ، از جنس غبار، خیابان «ب»، ارتفاع، بعد دیگر نمیتوان خوابید، کاکتوس،سیگار و هنرمند پسامدرن و اولین و آخرین بار.
از «ناتاشا امیری» پیش از این مجموعه داستان «هولا…هولا…» و رمان «عشق روی چاکرای دوم» و «با من به جهنم بیا» منتشر شده است.
بخشی از داستان «مرگ آباد» از مجموعهی «بعد دیگر نمیتوان خوابید»:
«به تدریج دکترها، مددکارها، پزشکیارها، محققان، داوطلبان صلیبسرخ و پرستارها هم به جذام بتا مبتلا شدند، انگشتهای پایشان ریخت، دندانهایشان زرد و چانههایشان کج شد و از دست بعضیی تنها برجستگی ملاقه مانندی ماند. آنها هم که مبتلا نشدند نتوانستند بیرون بروند چون یک صبح باد عجیبی که لتههای پنجرهها را بههم کوبید بیدار شدیم و سیمخاردارها را دیدیم بر پایههای چوبی لق و سرسری بر زمین کوبیده شده که دور بیمارستان و آغل متروک گوسفندان را گرفته بود تا ما را با حملات پیدرپی تب، تشنج، حزن مزمن، درد بیدرمان و سرنوشت محتوم جبس در پیلهی وجودمان، در قرنطینهای دائمی مدفون کنند.»
خرید کتاب بعد دیگر نمی توان خوابید
جستجوی کتاب بعد دیگر نمی توان خوابید در گودریدز
معرفی کتاب بعد دیگر نمی توان خوابید از نگاه کاربران
کتاب های مرتبط با - کتاب بعد دیگر نمی توان خوابید
این مجموعه داستان 251 صفحهیی شامل یازده داستان است، داستانهایی با عنوانهای: پندارهای یک دکتر منزوی، مرگآباد، از چیزی که هستی بترس، تا اینجا…تا بعد، کوچههای تاریک پیچ در پیچ، از جنس غبار، خیابان «ب»، ارتفاع، بعد دیگر نمیتوان خوابید، کاکتوس،سیگار و هنرمند پسامدرن و اولین و آخرین بار.
از «ناتاشا امیری» پیش از این مجموعه داستان «هولا…هولا…» و رمان «عشق روی چاکرای دوم» و «با من به جهنم بیا» منتشر شده است.
بخشی از داستان «مرگ آباد» از مجموعهی «بعد دیگر نمیتوان خوابید»:
«به تدریج دکترها، مددکارها، پزشکیارها، محققان، داوطلبان صلیبسرخ و پرستارها هم به جذام بتا مبتلا شدند، انگشتهای پایشان ریخت، دندانهایشان زرد و چانههایشان کج شد و از دست بعضیی تنها برجستگی ملاقه مانندی ماند. آنها هم که مبتلا نشدند نتوانستند بیرون بروند چون یک صبح باد عجیبی که لتههای پنجرهها را بههم کوبید بیدار شدیم و سیمخاردارها را دیدیم بر پایههای چوبی لق و سرسری بر زمین کوبیده شده که دور بیمارستان و آغل متروک گوسفندان را گرفته بود تا ما را با حملات پیدرپی تب، تشنج، حزن مزمن، درد بیدرمان و سرنوشت محتوم جبس در پیلهی وجودمان، در قرنطینهای دائمی مدفون کنند.»
خرید کتاب بعد دیگر نمی توان خوابید
جستجوی کتاب بعد دیگر نمی توان خوابید در گودریدز