کتاب جابر می گفت

اثر میثم فرهمندیان از انتشارات ورا-بهترین داستان های کوتاه

کومال جلویمان ایستاده بود. قلاده پاره کرده بود. به جایی آمده بود که هیچ‌گاه حق نداشت وارد شود. سگ بیچاره سر می‌چرخاند و با آن چشمان مرگ‌بارش به ما خیره شده بود. جوی سرخ خون را بو می‌کشید. به سوی آشور پارس می‌کرد. پارس‌هایش از سر شکم نبود. یا این‌که بخواهد کسی را بترساند. چیز دیگری تحریکش کرده بود. لش‌های گوسفندان آویزان در برابرش آونگ گرفته بودند. پارس‌ می‌کرد. به سوی لش‌ها حمله می‌کرد. آن‌ها را بو می‌کشید؛


خرید کتاب جابر می گفت
جستجوی کتاب جابر می گفت در گودریدز

معرفی کتاب جابر می گفت از نگاه کاربران
کتاب های مرتبط با - کتاب جابر می گفت


 کتاب کوچ
 کتاب یلدای اردیبهشت
 کتاب ده قصه‌ی کوتاه
 کتاب داستان‌های کوتاه
 کتاب داستان های ما
 کتاب رسته سنگ اندازان