آسمان با تمام سیاهیاش پایین آمده، وزن پیدا کرده و خودش را روی شانههایم انداخته. سگ ها نزدیکتر میآیند. دلم میخواهد گریه کنم. آقاجان باشد و دلداریام بدهد. دلم میخواهد دیگر خواب نبینم. کاش میثم دیگر شبها به خوابم نیاید. صورت متلاشیاش را نبینم. کسی انگار دورتر، پشت سگها در تاریکی ایستاده است. سگها باز جلوتر میآیند. مثل کابوسهایم از دندانهای بلند سفیدشان بزاق میچکد. دندانهایشان بزرگ و تیز است. میخواهم بنشینم روی زمین. نمیتوانم. عقب عقب میروم. پشت پایم خالی است انگار. بوی خون تازه را حس میکنم. دوباره سر و صورت ترکیده میثم میآید جلوی چشمهایم. اما اینبار حالتی معصوم دارد. مثل یک بچه. چشمهایش جوری بسته است انگار که خوابیده. مرگ صورتش را زیبا کرده. مرگ با صورت من چه میکند!؟
خرید کتاب خواب های مشکوک
جستجوی کتاب خواب های مشکوک در گودریدز
معرفی کتاب خواب های مشکوک از نگاه کاربران
کتاب های مرتبط با - کتاب خواب های مشکوک
خرید کتاب خواب های مشکوک
جستجوی کتاب خواب های مشکوک در گودریدز