زن آن روز تنها نشسته بود. روزهای قبل همراه شوهرش بود. بچه همراهشان نداشتند، تمام روز بازو به بازو، وجب به وجب جاهای دیدنی را میگشتند و زن همیشه میخندید. بدون بزک، پوستی شفاف و گلبهی و صورتی کودکانه داشت که مانع میشد بتوانی سنش را حدس بزنی. رفتارش به پختگی زنی سی و چند ساله و نشاطش به دخترکی نوبالغ میمانست. آقای لاهوتی روز قبل در گفتگوی کوتاهشان در سنتوزا فهمیده بود که زن مهندس مکانیک است و شوهرش دکترای فیزیک دارد، زود ازدواج کردهاند و زن نتوانسته ادامه تحصیل بدهد اما شوهرش را برای شرکت در کنگرههای علمی همراهی کرده است.
آقای لاهوتی سکوت کرد. نه از این جهت که از حرفهای زن خوشش نیامد. در چند روزی که از سفر میگذشت به ندرت با کسی صحبت کرده بود. پس دنبال جملهای گشت که در مقابل جوابی داشته باشد. با لبخند محوی که بیشتر نشان میداد کاری که شده چندان برایش مهم نیست گفت: «به محض اینکه ببینم یکی میخرم.»
اما زن صورتش را دوباره برگرداند سمتِ پنجره و از پشت شیشه عکس گرفت. بعد حواسش را داد به دختر راهنمای تور که ایستاده بود پشت صندلی راننده چشم بادامی و با بلندگو درباره جاهایی که قرار بود بروند توضیح میداد. راهنما از چند داوطلب خواست جلو بروند و پانتومیم اجرا کنند یا چیستانی چیزی تعریف کنند تا همه سرگرم شوند و راهِ طولانی یکنواخت نباشد.
آقای لاهوتی سرش را برگرداند سمت پنجره و سعی کرد از محاذاتِ صورت بغلدستی بیرون را ببیند که زن جوان بلند گفت: «از این باقلیهای بوداده میخورین؟»
خرید کتاب زرد کادمیوم
جستجوی کتاب زرد کادمیوم در گودریدز
معرفی کتاب زرد کادمیوم از نگاه کاربران
مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب زرد کادمیوم
آقای لاهوتی سکوت کرد. نه از این جهت که از حرفهای زن خوشش نیامد. در چند روزی که از سفر میگذشت به ندرت با کسی صحبت کرده بود. پس دنبال جملهای گشت که در مقابل جوابی داشته باشد. با لبخند محوی که بیشتر نشان میداد کاری که شده چندان برایش مهم نیست گفت: «به محض اینکه ببینم یکی میخرم.»
اما زن صورتش را دوباره برگرداند سمتِ پنجره و از پشت شیشه عکس گرفت. بعد حواسش را داد به دختر راهنمای تور که ایستاده بود پشت صندلی راننده چشم بادامی و با بلندگو درباره جاهایی که قرار بود بروند توضیح میداد. راهنما از چند داوطلب خواست جلو بروند و پانتومیم اجرا کنند یا چیستانی چیزی تعریف کنند تا همه سرگرم شوند و راهِ طولانی یکنواخت نباشد.
آقای لاهوتی سرش را برگرداند سمت پنجره و سعی کرد از محاذاتِ صورت بغلدستی بیرون را ببیند که زن جوان بلند گفت: «از این باقلیهای بوداده میخورین؟»
خرید کتاب زرد کادمیوم
جستجوی کتاب زرد کادمیوم در گودریدز
مشاهده لینک اصلی