کتاب شبی که باران می بارید

اثر عبدالقادر مرادی از انتشارات نشر آمو-بهترین داستان های کوتاه

روزهای عید، نزدیک و نزدیک‌تر می‌شدند. من بی‌صبرانه انتظار روزی را داشتم که باز هم با دلارام به سیل زنانه بروم. دلارام دختر همسایهٔ ما بود. همیشه با دیدن او، روزهای عید به یادم می‌آمدند. وقتی او را با چادر گلابی رنگش می‌دیدم، هوای بهاری و بوی گل‌های درخت اکاسی در ذهنم زنده می‌شدند. دلم می‌خواست در کنار او باشم. وقتی با او می‌بودم، حالت خوش‌آیندی برایم دست می‌داد.


خرید کتاب شبی که باران می بارید
جستجوی کتاب شبی که باران می بارید در گودریدز

معرفی کتاب شبی که باران می بارید از نگاه کاربران
کتاب های مرتبط با - کتاب شبی که باران می بارید


 کتاب کوچ
 کتاب یلدای اردیبهشت
 کتاب ده قصه‌ی کوتاه
 کتاب داستان‌های کوتاه
 کتاب داستان های ما
 کتاب رسته سنگ اندازان