بالاهایی نمیدانستند. از کجا باید میفهمیدند؟ مهم نبود. نمیدانم شاید هم میدانستند. گفتن نداشت. توافقی نکرده بودیم بین خودمان. وقتی ما نمیزدیم، آنها هم نمیزدند، خیلی طبیعی. برای همین صدای تیر که بلند شد، همه ریختیم بیرون. ایرج گفت: «زدمش!»
خرید کتاب نگهبان تاریکی
جستجوی کتاب نگهبان تاریکی در گودریدز
معرفی کتاب نگهبان تاریکی از نگاه کاربران
کتاب های مرتبط با - کتاب نگهبان تاریکی
خرید کتاب نگهبان تاریکی
جستجوی کتاب نگهبان تاریکی در گودریدز