کتاب پنجاه و پنج داستان کوتاه

اثر بهزاد فراهانی از انتشارات نشر گویا-بهترین داستان های کوتاه

بی‌لحظه‌‌ای مکث گفتم: «ببخشید! میشه اون چشماتونو، یه امشب به من قرض بدید! تا صبح توش نگاه کنم و صبح صحیح و سالم تحویلتون بدم؟» دخترک مانده بود که در جواب چه بگوید با شک و ترس و حجب و واماندگی گفت «هان!» و من تکرار کردم «میشه اون چشماتونو، یه امشب به من قرض بدید! تا صبح توش نگاه کنم و صبح صحیح و سالم تحویلتون بدم؟!» دوستانش با صدای بلند خندیدند و دختر اول هردو را تماشا کرد و بعد او هم خندید و هر سه از ما دور شدند هنوز صدای خنده قطع نشده جمشید رو کرد به من گفت: "ایوالله شاعر! واقعاً هر کسی رو واسه کاری ساختن. تو باید بنویسی، من باید بازی کنم! البته شام و مخلفات مهمون منی!


خرید کتاب پنجاه و پنج داستان کوتاه
جستجوی کتاب پنجاه و پنج داستان کوتاه در گودریدز

معرفی کتاب پنجاه و پنج داستان کوتاه از نگاه کاربران
کتاب های مرتبط با - کتاب پنجاه و پنج داستان کوتاه


 کتاب خانه قاضی و دو داستان دیگر
 کتاب به خاطر پروانه
 کتاب نامه به حاکم ناشناس
 کتاب پادشه خوبان
 کتاب پیامبر
 کتاب عموجان جانی دالر