دود كه مي گرفت بايد ولش مي كردي به حال خودش. والا سگ مي شد. مادر هميشه حواسش بود ولي آن شب كه بحثشان شد و پدر دهان به فحاشي باز كرد، نمي دانم چه شد كه مادر سكوت نكرد. صدايش آوار شد روي سر پدر. پدر همان طور پاي پيك نيكي خشكش زده بود. مادر داد مي زد و گريه مي كرد، چنگ مي انداخت به ران هايش و پيراهن قهوه اي توي مشت هايش مچاله مي شد. آخرش گفت خاك بر سر بي غيرتت كه مردهاي همسايه...
خرید کتاب کاغذهای سوخته
جستجوی کتاب کاغذهای سوخته در گودریدز
معرفی کتاب کاغذهای سوخته از نگاه کاربران
کتاب های مرتبط با - کتاب کاغذهای سوخته
خرید کتاب کاغذهای سوخته
جستجوی کتاب کاغذهای سوخته در گودریدز