صدای گامهای سنگینی که از ایوان بالا میآمدند به گوشش خورد. پاها با شتابی سنجیده نزدیک شدند، کنارش توقف کردند. سپس برای دقایقی طولانی که در آن هویچی حس میکرد کل بدنش دارد با تپش قلبش میلرزد سکوتی عمیق همهجا را فرا گرفت.
سرانجام صدای خشنی در نزدیکیاش زیر لب سخن گفت:
«بیوا که اینجاست، اما از بیوانواز فقط دو گوش میبینم! … پس به این خاطر است که او پاسخی نمیدهد: او دهانی ندارد که با آن سخن بگوید و جز گوشهایش چیزی از او باقی نمانده است… اکنون همین گوشها را برای اربابم میبرم تا گواه این باشد که دستورات همایونی تا آخرین حد ممکن اجرا شدهاند…»
در آن لحظه هویچی حس کرد گوشهایش را انگشتانی آهنین محکم گرفته و از جا میکَنند! بااینکه درد شدیدی داشت، هیچ فریادی از او برنخاست. گامهای سنگین از ایوان پایین رفتند، وارد باغ شدند، از جاده عبور کردند و متوقف شدند.
.
.
پس از کشمکش فکری طولانی بالاخره تصمیم گرفت برایش نامهای بنویسد. این تلاش میتوانست خطرناک باشد؛ هر نوشتهای که برای او میفرستاد ممکن بود کشف شود و به دست دیمیو بیافتد و فرستادن نامهای عاشقانه برای کسی که ساکن قصر بود توهینی غیرقابلبخشش به شمار میرفت. اما او تصمیم گرفت این خطر را به جان بپذیرد و با شعری چینی نامهای نوشت و سعی کرد آن را به دختر برساند. شعر مکتوب تنها بیست و هشت حرف داشت. اما سعی کرده بود با همان بیست و هشت حرف عمق احساسات و تمام درد فراقش را بیان کند:
«نزدیک و نزدیکتر، اکنون در پی آن دختر است،
شاهزادهٔ جوان،
در پی آن گوهر تابناک،
میغلتد اشکهای آن زیباروی بر گونهاش،
و ردایش غرق میشود در اشک،
لیکن شیفتهاش گشته ارباب همایونی،
و ژرفای شیفتگیاش چون ژرفای دریاست.
حالا تنها من ماندهام تنها،
تنها رها شدهام و سرگردان.»
عصر همان روزی که این شعر فرستاده شد توموتادا را فراخواندند تا نزد ارباب هوسوکاوا حاضر شود. مرد جوان فوراً شک کرد که به اعتمادش خیانت شده و میدانست حالا که دیمیو نامهاش را دیده راه فراری از شدیدترین مجازاتها ندارد. توموتادا با خود فکر کرد «حالا دستور مرگم را صادر میکند. اما اگر آئویاگی را پیشم بازنگردانند زندگی برایم معنایی ندارد.
فیلم کوایدان:
پس از کشمکش فکری طولانی بالاخره تصمیم گرفت برایش نامهای بنویسد. این تلاش میتوانست خطرناک باشد؛ هر نوشتهای که برای او میفرستاد ممکن بود کشف شود و به دست دیمیو بیافتد و فرستادن نامهای عاشقانه برای کسی که ساکن قصر بود توهینی غیرقابلبخشش به شمار میرفت. اما او تصمیم گرفت این خطر را به جان بپذیرد و با شعری چینی نامهای نوشت و سعی کرد آن را به دختر برساند. شعر مکتوب تنها بیست و هشت حرف داشت. اما سعی کرده بود با همان بیست و هشت حرف عمق احساسات و تمام درد فراقش را بیان کند:
« نزدیک و نزدیکتر، اکنون در پی آن دختر است،
شاهزادهٔ جوان،
در پی آن گوهر تابناک،
میغلتد اشکهای آن زیباروی بر گونهاش،
و ردایش غرق میشود در اشک،
لیکن شیفتهاش گشته ارباب همایونی،
و ژرفای شیفتگیاش چون ژرفای دریاست.
حالا تنها من ماندهام تنها،
تنها رها شدهام و سرگردان.»
عصر همان روزی که این شعر فرستاده شد توموتادا را فراخواندند تا نزد ارباب هوسوکاوا حاضر شود. مرد جوان فوراً شک کرد که به اعتمادش خیانت شده و میدانست حالا که دیمیو نامهاش را دیده راه فراری از شدیدترین مجازاتها ندارد.
توموتادا با خود فکر کرد « حالا دستور مرگم را صادر میکند. اما اگر آئویاگی را پیشم بازنگردانند زندگی برایم معنایی ندارد.
درباره نویسنده:
پاتریک لافکادیو هرن (۲۷ جون ۱۸۵۰ – ۲۶ سپتامبر ۱۹۰۴)، که همچنین با نام ژاپنی کویزومی یاکومو نیز شناخته میشود، نویسندهای بینالمللی است که بهترین اثرش درباره ژاپن میباشد.
خرید کتاب کوایدان (حکایت اشباح)
جستجوی کتاب کوایدان (حکایت اشباح) در گودریدز
معرفی کتاب کوایدان (حکایت اشباح) از نگاه کاربران
کتاب های مرتبط با - کتاب کوایدان (حکایت اشباح)
سرانجام صدای خشنی در نزدیکیاش زیر لب سخن گفت:
«بیوا که اینجاست، اما از بیوانواز فقط دو گوش میبینم! … پس به این خاطر است که او پاسخی نمیدهد: او دهانی ندارد که با آن سخن بگوید و جز گوشهایش چیزی از او باقی نمانده است… اکنون همین گوشها را برای اربابم میبرم تا گواه این باشد که دستورات همایونی تا آخرین حد ممکن اجرا شدهاند…»
در آن لحظه هویچی حس کرد گوشهایش را انگشتانی آهنین محکم گرفته و از جا میکَنند! بااینکه درد شدیدی داشت، هیچ فریادی از او برنخاست. گامهای سنگین از ایوان پایین رفتند، وارد باغ شدند، از جاده عبور کردند و متوقف شدند.
.
.
پس از کشمکش فکری طولانی بالاخره تصمیم گرفت برایش نامهای بنویسد. این تلاش میتوانست خطرناک باشد؛ هر نوشتهای که برای او میفرستاد ممکن بود کشف شود و به دست دیمیو بیافتد و فرستادن نامهای عاشقانه برای کسی که ساکن قصر بود توهینی غیرقابلبخشش به شمار میرفت. اما او تصمیم گرفت این خطر را به جان بپذیرد و با شعری چینی نامهای نوشت و سعی کرد آن را به دختر برساند. شعر مکتوب تنها بیست و هشت حرف داشت. اما سعی کرده بود با همان بیست و هشت حرف عمق احساسات و تمام درد فراقش را بیان کند:
«نزدیک و نزدیکتر، اکنون در پی آن دختر است،
شاهزادهٔ جوان،
در پی آن گوهر تابناک،
میغلتد اشکهای آن زیباروی بر گونهاش،
و ردایش غرق میشود در اشک،
لیکن شیفتهاش گشته ارباب همایونی،
و ژرفای شیفتگیاش چون ژرفای دریاست.
حالا تنها من ماندهام تنها،
تنها رها شدهام و سرگردان.»
عصر همان روزی که این شعر فرستاده شد توموتادا را فراخواندند تا نزد ارباب هوسوکاوا حاضر شود. مرد جوان فوراً شک کرد که به اعتمادش خیانت شده و میدانست حالا که دیمیو نامهاش را دیده راه فراری از شدیدترین مجازاتها ندارد. توموتادا با خود فکر کرد «حالا دستور مرگم را صادر میکند. اما اگر آئویاگی را پیشم بازنگردانند زندگی برایم معنایی ندارد.
فیلم کوایدان:
پس از کشمکش فکری طولانی بالاخره تصمیم گرفت برایش نامهای بنویسد. این تلاش میتوانست خطرناک باشد؛ هر نوشتهای که برای او میفرستاد ممکن بود کشف شود و به دست دیمیو بیافتد و فرستادن نامهای عاشقانه برای کسی که ساکن قصر بود توهینی غیرقابلبخشش به شمار میرفت. اما او تصمیم گرفت این خطر را به جان بپذیرد و با شعری چینی نامهای نوشت و سعی کرد آن را به دختر برساند. شعر مکتوب تنها بیست و هشت حرف داشت. اما سعی کرده بود با همان بیست و هشت حرف عمق احساسات و تمام درد فراقش را بیان کند:
« نزدیک و نزدیکتر، اکنون در پی آن دختر است،
شاهزادهٔ جوان،
در پی آن گوهر تابناک،
میغلتد اشکهای آن زیباروی بر گونهاش،
و ردایش غرق میشود در اشک،
لیکن شیفتهاش گشته ارباب همایونی،
و ژرفای شیفتگیاش چون ژرفای دریاست.
حالا تنها من ماندهام تنها،
تنها رها شدهام و سرگردان.»
عصر همان روزی که این شعر فرستاده شد توموتادا را فراخواندند تا نزد ارباب هوسوکاوا حاضر شود. مرد جوان فوراً شک کرد که به اعتمادش خیانت شده و میدانست حالا که دیمیو نامهاش را دیده راه فراری از شدیدترین مجازاتها ندارد.
توموتادا با خود فکر کرد « حالا دستور مرگم را صادر میکند. اما اگر آئویاگی را پیشم بازنگردانند زندگی برایم معنایی ندارد.
درباره نویسنده:
پاتریک لافکادیو هرن (۲۷ جون ۱۸۵۰ – ۲۶ سپتامبر ۱۹۰۴)، که همچنین با نام ژاپنی کویزومی یاکومو نیز شناخته میشود، نویسندهای بینالمللی است که بهترین اثرش درباره ژاپن میباشد.
خرید کتاب کوایدان (حکایت اشباح)
جستجوی کتاب کوایدان (حکایت اشباح) در گودریدز