سرتاسر شب، شبیه صدای یک قوطی فلزی، یا چیزی از ایندست استوانهایشکل، که در یک سراشیبیِ بیانتها افتاده باشد، مثلا یک قوطی خالی نوشابه، یا خالیتر، قوطی هر چیز دیگری، که دور خودش میپیچد و پایین میرود، دور خیال خودش میپیچد و میرود پایین، سرپایینترین جای خالی کوچه را، میپیچید خیال صدایی در خالی سرم، که نمیگذارد بخوابم درست خوابهای پریشانم را ببینم. صدای دزدگیر ماشینی که نمیدانم برای کیست هنوز میخواهد به کوچه بکشاندم، به کوچهی خالی، در دل مِه، به سمت رنگ توسی.
خرید کتاب کوررنگی
جستجوی کتاب کوررنگی در گودریدز
معرفی کتاب کوررنگی از نگاه کاربران
کتاب های مرتبط با - کتاب کوررنگی
خرید کتاب کوررنگی
جستجوی کتاب کوررنگی در گودریدز